محمد تقي جعفري
15
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
گروه دوم - تناقضاتى است كه تا حدودى عميق تر به نظر مىرسد مانند توصيهء اكيد جلال الدين به تبعيت و بزرگ داشت قوانين طبيعت مانند « عليت » و غير ذلك . و در باره همين موضوع گاهى قيافهء منفى نشان داده مىگويد : بايستى بالاتر از اين قوانين را منظور نمود ، و اين جهان خيالى بيش نيست . اين گروه از تناقضات هم قابل حل و فصل است ، زيرا او واقعيت و قوانين هستى را منكر نمىشود ، بلكه مىگويد : اين واقعيت و قوانين در مقابل واقعيت پشت پرده و زير بناى هستى مانند خيالات است كه اصالتى ندارد . گاهى مىخواهد بگويد : گمان مبريد كه خداوند پس از ايجاد جهان هستى و حاكم ساختن گروهى از قوانين به جهان ، خود را از نظارت و تسلط ناتوان ساخته است . از سبب سازيش من سودائيم وز سبب سوزيش سوفسطائيم يعنى سببيت همهء سببها از اوست . گروه سوم - تناقضاتى است كه عميق تر از دو گروه فوق است ، از قبيل رابطهء موجود برتر با جهان هستى و جبر و اختيار . آن چه كه اين جانب احساس مىكنم اين گونه تناقضها را با چند احتمال مىتوان توضيح داد : 1 - جلال الدين در اين موارد هر نظريهاى كه پيش مىكشد به جهت وسعت و عظمت ديدگاهش آن نظريه با ملاحظهء شرائط ذهنى جلال الدين به حد نصاب خود مىرسد و آن چنان عمق نظريه و استدلال به آن جلال الدين را جلب مىكند كه در آن حال به نظريهء مخالف توجهى ندارد ، لذا در موقع محاسبهء مجموعى نظريات با يكديگر سازگار نمىباشد . بايستى در اين موارد بگوييم : در حقيقت افراد متفكر را به انديشهء عميق تحريك و وادار مىكند ، و مىخواهد اين مسائل عميق تر بررسى شود نه اين كه مىخواهد نظريهء نهايى بدهد . 2 - ممكن است يك نقطه نهايى به عنوان محصول همهء نظريات گوناگون در درون جلال الدين ايجاد شده است كه او آن نقطه نهايى را مىچشيد ولى نمىتوانست در كالبد الفاظ بيان كند .